۴- عدم توجه به اصلهای وحدت و یکپارچگی، تنوع و انتقال مناسب از واحد اصلی به واحدهای دیگر،ریتم،تضاد، نقطه اوج، فرود آرام و نتیجه گیری:
1/4- اصل وحدت:
واحدهای اصلی می بایست به شکلی در کنار هم قرار گیرند که مخاطب ، هدف اصلی واحدها که همان هدف اصلی برنامه است را تشخیص دهد .مثلاً ارتباط متقابلی بین بخشهای «زنده» و «غیر زنده» وجود داشته باشد و این دو بخش با هم وحدت موضوعی داشته باشتد و به قولی مکمل همدیگر باشند.مثلاً بحث به جایی می رسد که مهمان حاضر در استودیو موضوع را نفی می کند و ما با نشان دادن بخش غیرزنده یا Play Back دلیلی برتناقض حرفهای مهمان بیاوریم. ـ این کار دریکی ازبرنامه های نود انجام شد، بدین صورت که سرمربی تیم استقلال اهواز(فیروز کریمی) در ارتباط زنده تلفنی اعتقاد داشت در بازی تیمش با تیم فجر سپاسی ،سرمربی تیم فجر(غلام پیروانی) در جریان سر نگونی مهاجم تیم استقلا ل اهواز در محوطه تیم فجر با او هم عقیده بوده و آن را پنالتی می دانسته است، در حالی که در بخش «غیر زنده »، ودر مصاحبه ای که که گزارشگر برنامه با سرمربی فجر بعد از بازی انجام داده بود، او به گونه ای جواب گزارشگر را داده بود که متناقض صحبتهای سرمربی تیم استقلال اهواز بود.ـ در حالی که بخشهای «غیر زنده»برنامه، کارکردشان شبیه کارکرد «وله» است، نه پیش برنده برنامه. و نیت برنامه ساز ازقرار دادن این بخشها در برنامه ،ایجادتنوع واستراحت در برنامه است.
2/4- اصل تنوع:
اصل تنوع، کامل کننده اصل وحدت است ؛(میرفخرایی، اسماعیل،1384،ص12). بین واحدهای اصلی باید اختلاف وتنوع وجود داشته باشد؛ به نحوی که جذابیت برنامه حفظ شود. با تغییر برخی خصوصیات واحدهای اصلی می توان تنوع ایجاد کرد؛این خصوصیات عبارتند از : محتوا، سبک، نوع، ارایه، طول زمانی حالت اشیا و افراد.
شیوه هایی که می توان تنوع در برنامه ایجاد نمود عبارتند:
«1/2/4- ایجاد تنوع از گام نخست طراحی
2/2/4- خلق تنوع از طریق ایجاد حرکت
3/2/4- ایجاد تنوع به شیوه گزینش نقطه های دیدهای متغیر
4/2/4- ایجاد تنوع با تغییر دادن اندازه نما
5/2/4- ایجاد تنوع با استفاده از تمهیدات و جلوه های ویژه تصویری
6/2/4- ایجادتنوع با استفاده از امکانات دوربین تلویزیونی » (میلرسون،جرالد،1381،ص208تا210).
3/4- انتقال مناسب و سازماندهی شده از یک واحد اصلی به واحد دیگر :
« این انتقال باید به طور منطقی صورت گیرد و مخاطب از این منطق آگاهی داشته باشد و واحدهای اصلی با ترتیب و نظمی به دنبال هم ردیف شوند که به خوبی بتوانند تغییر و تفاوت هر بخش را به مخاطب انتقال دهند و مخاطب را به طرف یک نقطه اوج و نتیجه گیری رهنمون سازند.» (پاسدار، محمدرضا، 1377،ص117).
4/4- ریتم(ضرب آهنگ):
آیا برنامه از ابتدا تا انتها دارای یک ریتم کنترل شده است ؟ این ریتم می تواند ثابت یا متغیر باشد ولی بایستی همچون یک موسیقی ناموزون تند و کند شود. آیا بدون دلیل می توان از ریتم یک مارش نظامی به آواز رسید و بالعکس؟
5/4- تضاد:
برنامه ای که فاقد یک تضاد دراماتیک است، نمی تواند مخاطب را به خود جلب نماید . بارزترین تضادها ،جنگ بین پلیس و مجرم در فیلمهای پلیسی است. در بعضی از لحظات ممکن است که مجرم پیروز شود ولی در نهایت پلیس که نماینده قانون است ،برنده می شود، این نوع تضاد را در یک گفتگوی ساده هم می توان دید یعنی چنانچه چنین برنامه ای پیوسته مجری سوالاتی کند که در جهت رضایت مهمان باشد برنامه خسته کننده می شود و جاذبه لازم را به وجود نمی آورد.(به مثالی که در قسمت اصل وحدت و در قسمت1 آورده شده توجه فرمایید).
6/4- نقطه اوج:
آیا تضادهای لازم، تولید ما را به سوی یک نقطه اوج نهایی می کشاند که در آن بالاخره سیاهی در مقابل سفیدی قرار بگیرد ؟ البته ممکن است برای رسیدن به این نقطه اوج نهایی برنامه از چندین نقطه اوج کوچک بگذرد.
7/4- فرود آرام و نتیجه گیری:
آیا تولید ما بعد از گذر از همه گوناگونی ها و تضادها آرامش لازم را ایجاد می نماید و نتیجه گیری نهایی را دربردارد یا خیر؟ این نتیجه گیری استادانه و غیر مرئی است که می تواند همه اهداف برنامه را عینیت بخشد و یا همه هزینه و کار را بر باد دهد.